فرهاد بعد از خوندن یک مقاله مهم در مورد روابط زناشویی توی سایت ذهن نو تصمیم میگیره به همسرش - سارا - بیشتر محبت کنه ، البته آقا فرهاد اوایل زندگی و زمان عقدشون پیامک ها عاشقانه میزد و مدام برای سارا گل می گرفت ، ولی متاسفانه این عادتش رو ترک کرده !
بگذریم ... فرهاد تلاش کرد که دوباره کارهای عاشقانه اش رو شروع کنه ، پس یک پیامک عاشقانه به سارا خانوم میزنه :

شکوفه های صورتی ...
بهتره بقیه اش رو خودتون ببینید !

بله ... آقا فرهاد هم شدید حالش گرفته میشه ، بنده خدا میخواست ابراز محبت کنه که با یادآوری لیست خرید تمام ذوقش کور شد !
شب فرهاد میاد خونه و تصمیم میگیره باز هم عاشقانه به سارا ابراز علاقه کنه ، بنابراین همون اول سر صحبت رو باز می کنه :
- سارا جان ! امروز داشتم فکر می کردم ، دیدم واقعا چقدر خوشحالم که تو توی زندگیم هستی ...

سارا یه مقداری با تعجب نگاه می کنه به فرهاد و میگه :
- چی شده حالا امروز انقدر عشقولانه شدی واسه ما ... چیزی شده ؟ بازم خرابکاری کردی ؟ چیزی میخوای ؟!

فرهاد اینبار دیگه از کوره در میره و با عصبانیت میگه :
- اصلا تو لیاقت نداری بهت ابراز علاقه بشه ، منو بگو گفتم یه کم واست خالی ببندم که مثلا زندگی مون مثل اولاش بشه ... اه !
سارا هم در جواب کم نمیاره :
- ابراز علاقه نکن ! به ... !!!
بله ... اینجوری شد که یک ابراز محبت و کارهای عشقولانه شد یک دعوا در حد جنگ جهانی سوم !
ما را در سایت امیدبهار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: امید
بازدید: <-PostHit->
تاريخ: جمعه
9 اسفند
1392 ساعت: 15:49