در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی

خرید بک لینک

خرسند شدیم از اینکه امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز

تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز

فریاد زدیم که چرخ گردون لیلاترو نداده ای به مجنون

فریاد برآمد آنکه خاموش کم داد اگر نگیردت افسون

خاموش شدیمو در خموشی رفتیم سراغ می فروشی

فریاد زدیم دوای ما کو گویند دواست باده نشوی

فریاد برآمد که خاموش این بار گران تو مفت مفروش

از خود به کجا شوی تو پنهان

از خود به کجا شوی گریزان

بیداری دل چنین مخوابان سخت آمده است مپخش آسان 

مسجد سر راه از آن گذشتیم

برروی درش چنین نوشتیمدر میکده هم خدای بینی 

با مرد خدا اگر نشینی

امیدبهار...

ما را در سایت امیدبهار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: امید بازدید: <-PostHit-> تاريخ: شنبه 25 آذر 1391 ساعت: 1:42

صفحه بندی