جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد استخدام داريد?
يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم
يارو گفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد
يارو گفت : ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون تو قفس تا ميمون برامون بياد,
چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس پشتك وارو ميزد از ميله ها بالا پائين ميرفت . جو گير شد زيادي رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شيره
داد زد كمك شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم!
امیدبهار...
ما را در سایت امیدبهار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: امید
بازدید: <-PostHit->
تاريخ: يکشنبه
29 بهمن
1391 ساعت: 15:49